|
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم. پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 12:45 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
یا صاحب الزمان غروب جمعه آمد و رفت باز نیامدی آهی به سینه کشیدی باز نیامدی مارو تو خود ببخش از این نیامدنت گناه ما علت شد که تو نیامدی + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 7:42 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
مولای من مهدی جان سوالی ساده دارم ز حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت ؟ اگر تو آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در حضور تو بمیرم .... + نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 7:20 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
تولدم مبارک؟؟؟ تولدم ۲۱تیر بود ولی یادم نبود که منم یه روز تولدی دارم چه روز تولدی بود دلم خوش بود اونایی که دوسشون دارم بهم تبریک بگن ولی افسوس که همیشه جزئی از فراموش شدگانم + نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 7:12 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
گریه کن ای دل تنهای من گریه کن ای دل خسته ی من از این دنیا اشکهای جمع شده در چشمانت را بر روی گونه هایت جاری کن شاید دلی برای گریه ها و التماس هایت بسوزد گریه کن که تنها گریه است که آرامت می کند دست یار دیگر با تو خداحافظی کرد حتی لحظات آخر هم به چشمان ملتمست هم نگاه نکرد اشکهای دل من ای اشکهای غم دل من که از دوری یار در دل و جان من جمع شده اید ببارید بر این دنیای بی رحم شاید برحم آید شاید این دل ناتوان را یاری کردند دیگر نای در بدن ندارم برای نوشتن دیگر دلی نمانده برای زندگی کردن ای کاش زود تمام شود این روزهای سرد و بی عاطفه ای کاش تمام شود این رنج و آه و ناله ای کاش تمام شود این اشکهای حلقه زده در چشمانم جانم به پایان می رسد اگر نیایی ای عالمیان برایم دعا کنید یارم بیاید در کنارم + نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 4:44 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
دلم بجور هوای یار را کرده دلم بدجور هوای نگاه زیبایش را کرده دلم بدجور هوای خنده های شیرینش را کرده دلم بدجور هوای صدای دلنشینش را کرده چه کنم با این دل ؟؟ دلی که آرامش از وجودش رفته و انتظار امانش را بریده ای عشق من ، ای تمام زندگی من ای پاره تن من ، به دلم بنگر بنگر که دیگر طاقت دوریت را ندارد صبر از لابه لای ترکهای خشکیده ی قلبم لبریز شده است و دیگر جان در بدن ندارم ای جان من ، آرامش را به من ببخش به چهره ام بنگر که دیگر رنگی به رخ ندارم از دوریت با نگاهت به من امید زندگی کردن بده با خنده هایت تلخی های روزگار را از چهره ام محو کن به این تن بی جان و خسته ام با حضور گرمت جان تازه ای ببخش بیا و انتظار را به پایان برسان که دنیا را بی تو نمی خواهم .... ((تقدیم به عشقم که دلم براش یه ذره شده)) + نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 1:26 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
او هم می خواهد برود چه زود رفتنش را بهانه می کند بیچاره از دل من چرا کسی حتی ذره ای هم به فکرش نیست بغض در گلویم خانه کرده ای کاش شکسته شود تا شاید دلم کمی آرام گیرد .. ولی چه کسی آرامش کند ؟؟ چه کسی اشک های جاری شده بر روی گونه هایم را با دستهای مهربانش پاک کند ؟؟ ای خدایا.... باز هم تنهایی به استقبالم می آید نمی خواهم تنهایی را نمی خواهم اشک و آه وناله را نمی خواهم این زندگی بدون یار را به دادم برس ای خدای من به کجا پناه ببرم تا تنهایی مرا نیابد من یارم را می خواهم من یار باوفایم را می خواهم زندگیم را می خواهم بی او خواهم مرد مردن بهانست ولی نابود خواهم شد ای یار من مگذار به نابودی برسم تلخی روزگار با سرعت به سراغم می آید تنهایم مگذار ای عشق من کمکم کن.... ای کاش نمی آمد... روزهای غم با یارم را می پذیرم ولی ولی.... تنها غم را به جان کشیدن را نمی خواهم بیا ای یار من... دریاب مرا... با من بمان که خواهان با تو بودن هستم.. + نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390 0:53 قبل از ظهر توسط دختر پاییز |
ی تمام زندگیم دوستت دارم از جان و دل دوستت دارم به خدای عاشقان زمانی که قطرات اشک در چشمانت برق خواهش را می زدند و زمانی که اشک از چشمان زیبایت بر روی گونه های نازت سرازیر شدند آرزوی مرگ کردم .. ای کاش نبودم و این مرواریدهای عزیز تر از جانم را نمی دیدم دلم به درد آمد .... ای کاش باعث جاری شدن این مرواریدهای عشق نمی شدم مرا ببخش .. مرا ببخش ای جان من ، ببخش با جان و دل خواهشت را پذیرایم فدای چشان مهربانت که فقط شادی را در آنها آرزو دارم اشک و غم تو ، اشک و غم دل من هم خواهد بود خندیدن را باهم و گریستن را هم با هم خوشبختی یعنی این .... پس شاد باش که با شاد بودنت من هم شادم خندیدنت را به تمام دنیا هم نخواهم داد پس برایم بخند ..... + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 1:11 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
خدایا چه کنم از دست این دل که همه زندگیم بسته به اوست یا رب تو بگو من چه کنم از دست این زمانه چه کنم دل من طاقت این همه رنجو نداره دل بیچاره من طاقت دوری رو نداره خدا جون خودت بگو من چه کنم جز تو به کی التماس کنم که خدا تو تنها مانوس منی که خدا تو تنها عاشق منی پس نزار رها کنه دستمو تو سرما پس نزار فراموشم کنه تو اوج لحظه ها پس نزار تنهام بزاره میون این همه حیوون خدا جون یه لحظه گوش بده به حرفام که دیگه جا نداره دلم از غم ها بخدا داره میپکه از غم و غصه تو خدایی تو بزرگی پس بداد این دلم برس این دل پاک و عاشقم برس + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 7:27 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
آیا خواستگاری دختر از پسر شیوه ی نادرستی برای ازدواج است ؟ زن اهل ناز و مرد اهل نیاز است . زن مظهر حیا و پذیرای عشق و مرد جلوه تمنا ، طلب و اعلام عشق است . آفرینش ، زن را گل و مرد را بلبل ، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است ویلیام جیمز فیلسوف آمریکایی می گوید: ((حیای زن برای عزت است تا در پی مرد نرود و خود را مبتذل نکند)) گرایش مرد به زن کاملا طبیعی است و این را حتی در دنیای حیوانات و گیاهان به صورت گرایش نر به ماده می توان مشاهده کرد . وقتی خداوند آدم و حوا را آفرید ، حوا به سوی آدم گرایش یافت اما جبرئیل فرود آمد و به آدم گفت : اگر خواهان او هستی ، تو به سمت حوا برو . در صورتی که دختر به خواستگاری پسر برود ممکن است پیامدهای منفی داشته باشد : 1. اگر پاسخ پسر منفی باشد ، دختر احساس شکست و سرخوردگی می کند ، در حالی که جواب منفی برای پسر قابل تحمل است و در صورت پاسخ منفی دختر ، به خواستگاری شخص دیگری می رود . 2. در صورت پاسخ منفی پسر ، احتمال تمسخر و آزارهای بعدی و آبروریزی به وسیله ی او وجود دارد . 3. ممکن است پسر با شنیدن چنین تقاضایی ، با پاسخ مثبت ظاهری به فکر سوء استفاده از دختر بیفتد . 4. احتمال دارد در زندگی مشترک آینده در تنش و اختلافات به دختر سرکوفت بزند که تو به خواستگاری من آمدی و این برخورد برای دختر بسیار رنج آور است در حالی که اگر زن همین جمله را در زندگی به مرد بگوید مرد رنجور نخواهد شد . جایگاه دختر آن قدر والاست که پسندیده نیست حتی پدر ، مادر ، برادر ، و خواهر او از پسر خواستگاری کنند . افزون بر این که این رفتار ، خلاف شان دختر و خانواده او است ، باعث می شود که مجبور شوند در شرایط منطقی خود کوتاه بیایند و نیز احتمال دارد این گونه برداشت شود که دختر ، مشکل یا عیبی دارد که او را به پسر عرضه می کنند و مقام و منزلت او پایین خواهد آمد . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 4:25 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
می خوام عاشقونه هامو بخونم برات دوباره بشکنم بغض غرور و دردمو چشام بباره نگو راه ما یکی نیس ، نگو قسمته جدایی واسه کشتی دل من ، تو فقط تو ناخدایی کاش می شد حضور خوبت منو از غصه بگیره دل من می خواد برای دل پاک تو بمیره تو که عشق رو می شناسی تو چشام عشق رو نگاه کن قبل از اینکه بمیرم ، بیا و منو صدا کن حس من یه حس پاکه ، نگو اینکه آشنا نیست من و تو عاشق نوریم ، راهمون از هم جدا نیست من تا آخرین ترانه ، از چشای تو می خونم درس ندادی منو اما من به پای تو می مونم + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 8:48 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
یک روز در کنار رود نیل کفتاری با یک تمساح برخورد کرد. آنها ایستادند و احوال پرسی کردند . کفتار گفت : ((روزگار شما چطور می گذرد قربان؟)) و تمساح گفت : ((خیلی بد . گاهی از درد و ناله می گریم و آن وقت دیگر موجودات می گویند: این فقط اشک یک تمساح است . )) و این حرف دل مرا خیلی می شکند. آنگاه کفتار گفت : ((تو از درد و اندوه خود می گویی ، اما شرایط من را لحظه ای در نظر بگیر . من به زیبایی جهان و شگفتی های آن و معجزات آن می نگرم و از شادی می خندم و آن وقت موجودات جنگل می گویند : این فقط خنده یک کفتار است .)) + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 8:41 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
آرامش روزی روزگاری یک حاکم اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را به صورت نقاشی در یک تابلو در آورد ، جایزه ای نفیس خواهد داد . بسیاری از هنرمندان سعی خود را کردند و حاکم همه ی تابلوهای نقاشی را نگاه کرد و از میان آنها فقط دوتا از تابلوها را پسندید و تصمیم گرفت یکی از آنها را انتخاب کند. اولین نقاشی یک دریاچه ی آرام بود . دریاچه مانند آینه ای تصویر کوههای اطرافش را نمایان می ساخت بالای دریاچه آسمانی آبی با ابرهای زیبا و سفید قرار داشت . هرکس این نقاشی را می دید حتما آرامش را در آن می یافت دومی نیز کوههایی در آن داشت اما کوهها ناهموار و پر صخره بودند . آسمان پر از ابرهای تیره بود ، باران می بارید و رعد و برق می زد . از کنار کوه آبشاری به پایین می ریخت . در این نقاشی اصلا آرامش دیده نمی شد . اما حاکم با دقت نگاه کرد و در همان نقاشی پشت آبشار بوته ای کوچک دید که در شکاف سنگی روییده بود . در آن بوته پرنده ای لانه کرده بود و در کنار آن آبشار خروشان و عصبانی ، پرنده ای در لانه ای با آرامش نشسته بود . حاکم نقاشی دوم را انتخاب کرد و گفت : (( آرامش به معنای آن نیست که صدایی نباشد ، مشکلی وجود نداشته باشد و یا کار سختی پیش رو نباشد ، آرامش یعنی در میان صدا ، مشکل و کار سخت ، دلی آرام وجود داشته باشد . معنای واقعی آرامش همین است . + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 8:37 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . . نوروز ۹۰ مبارک ، به امید ظهور صاحب الزمان + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 8:40 قبل از ظهر توسط دختر پاییز |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 4:41 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
دلم گرفته است از این دنیا از این دنیایی که هیچ گاه با من هم قدم نمی شود نمی دانم دنیاست یا خدا ؟؟؟ من هم دراین سینه دلی دارم دلی که هر تیکه از آن خراش خورده است پس چرا خدا یک نیم نگاهی کوچک هم به درون دل بیچاره ام نمی کند؟؟ چراااا؟؟؟ دیگر طاقت شکستن را ندارم دیگر طاقت دوری از یار را ندارم به چه زبان به خدا بگویم دوستش دارم ای کاش خدا صدایم را بشنود فقط این بار ای خدای من بشنو صدای دلگیرم را بشنو صدای پر غمم را بشنو این صدای گریه آلودم را بشنو صدایی که طلب یارم را می کند که جانم فدایش باد بشنو این صدایی که برای آخرین بار از جان و دل التماست می کند که بعد از این دیگر نای گفتن ندارم دیگر چگونه از تو بخواهم یارم را ای خداااا بشنو صدایم را مگذار باز تنها بمانم .. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 8:41 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
لذتی که می جویی در درون توست لذت زندگی و عاشق لذت دوست داشتن را پیدایش کن اما نه در دیگران در وجود خود و همراه زندگیت به آن ارج بگذار و آن را پاس بدار از او طلب کن آنچه را که کامیابت می سازد و به او نثار کن آنچه را که از تو طلب می کند . + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 8:38 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
براساس روایات تنها راه رمز گشایی از معمای ظهور امام محمد باقر: قائم قیام نمی کند مگر پس از وحشت شدید ، زلزله ها و فتنه های فراگیر. پیامبر اکرم : پست ترین مردم زمام داران آنها میشوند . امام علی : زنان کشف حجاب می کنند و زیورهای خود را آشکار می سازند. پیامبر اکرم : روابط نامشروع شایع شود ، آرایش مردان رایج شود و زنان به زنان و مردان به مردان اکتفا کنند . نشانه های عصر ظهور امام علی : نام و یاد امام زمان بر سر زبان ها می افتد و محبت او در دلها جای می گیرد. امام علی : طلب عدالت شدت می گیرد و اشتیاق به ظهور مصلح هر لحظه افزون می شود . امام صادق : کوفه از مومنان خالی می شود و علم از آن برچیده می گردد و آنگاه در شهری به نام قم ظاهر می شود . امیرالمومنین : و آن زمان که مرگ فقهای راستین را یکی پس از دیگری برباید . امیرالمومنین : اکثر یاران حضرت مهدی جوانان اند . حضرت رسول : قومی از مشرق قیام می کنند و زمینه را برای حکومت مهدی آماده می سازند . عده ای اعتقاد دارند که ظهور نزدیک نیست چون جهان را هنوز ظلم و ستم فرا نگرفته است آیا واقعا همین طور است ؟؟ در اشغال فلسطین جنگهای کره و ویتنام و اشغال فلسطین و عراق و جنگهای آفریقا و جنگهای علیه ایران که100000000 انسان های بی گناه کشته و زخمی و آواره شده اند و بیش از 20000 کلاهک هسته ای در دنیا وجود دارد که نیمی از آن متعلق به آمریکا ست . سازمان جهانی فااو سال 2009 اعلام کرد آمار گرسنگی در جهان به مرز 1000000000نفر رسیده است . مواد مخدر و قرصهای روان گردان زندگی نزدیک به 1000000000 انسان را به آتش کشیده است . آژانس آمار اروپا در گزارشی اعلام کرد تعداد فرزندان نامشروع در 20سال اخیر 2برابر شده است. رشد فزاینده ی گروه های شیطان پرست در جهان بسیاری از جوانان را تهدید می کند . شرط اصلی ظهور: قدرت یافتن یاران حق رسول اکرم : گروهی از امت من همواره حق را آشکار می کنند تا فرمان خدا(ظهور) فرا رسد. نیکان و صالحان یاران امام زمان : امام خمینی : گویی جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و مستضعفان . آقای خامنه ای : با اطمینان کامل می گویم : تحقق کامل وعده ی الهی (ظهور) برای تمدن نوین اسلامی در راه است . بررسی روایی تحولات کشورهای مختلف خاورمیانه در عصر ظهور : (وحشت شیاطین از ظهور و تهاجم همه جانبه به خاورمیانه) فوکایاما یک ماه پس از حادثه ی 11سپتارم در مصاحبه با روزنامه گاردین تاکید کرد که اسلام تنها نظام فرهنگی است که مودرنیته غربی را تهدید می کند . او تصویب کرد که آمریکا می تواند برای شکستن مقاومت کشورهای اسلامی که در برابر مودرنیته از توان نظامی خود استفاده کند . آمریکا پس از 11سپتارم پروژه اسلام حراصی را رسما خط زد . آمریکا با هم پیمانی 40 کشور حمله به جهان اسلام را آغاز کرد و در طی چند سال 100ها هزار تن بمب بر سر مردم کشورهای مختلف و مسلمان فرو ریخت . علت تمرکز اشغال گران بر مناطق مذهبی عراق و مسجد صحنه و کوفه و بازجویی از مردم به دنبال افرادی با اسامی خود چه بود ؟؟؟؟ عده ای اعتقاد دارند این تهاجم همه جانبه ارتباط مستقیم با مباحث آخرالزمانی و ظهور خواهد داشت . ادامه دارد ....... + نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389 4:3 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
دشمن شناسی برای تصمیم گیری و چگونگی واکنش در برابر دشمن باید ابتدا او را شناخت به اهدافش پی برد و روش های او را در ضربه زدن و رسیدن به اهدافش باز شناخت همچنان که باید نقاط ضعف و قوت او را مورد مطالعه قرار داد . به مجموع این کارها دشمن شناسی گویند. اگر شناسایی دشمن خوب انجام نگیرد آثار منفی آن در مراحل تصمیم گیری و برخورد ، خود را نشان می دهد . امام خمینی ضمن تایید دشمن شناسی ، به عنوان یک وظیفه ی مستمر می فرماید: برنامه ملت ما ، برنامه ی قلیل المدت ، این است که دشمن را شناختید و از میدان به در کردید ، حالا هم دشمن را بشناسید و از میدان ردش کنید . دشمن ما فقط محمد رضا نبود ، هر کس مسیرش مسیر اسلام نباشد ، دشمن ما است . ایشان در مناسبت دیگری در معرفی دشمنان چنین می فرماید: همه ی آن اشخاصی که برخلاف مسیر ملت ما هستند ، برخلاف مسیر قرآن و اسلام هستند ، برخلاف مسیر پیغمبر و ائمه اطهار هستند ، این ها دارند با هم مجتمع می شوند و توطئه می کنند . بدیهی است برای برنامه ریزی و تعیین و تدوین سیاست دفاعی در جهت صیانت از کیان نظام اسلامی ، شناسایی دشمن و تهدید هایی که از ناحیه ی او موجودیت ملی و دینی ما را تهدید می کند ، امری واجب است. + نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 7:30 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
بى هواى دوست اى جان دلم درمانی ندارد دردمندم عاشقم بى دوست درمانى ندارم + نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 7:26 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
کسی بی خبر آمد مرا دست خودم داد کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم کسی ساده کسی صاف کسی درهم و برهم کسی پر ز ترانه کسی مپل خودم لال کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند کسی مستی آورد برای دل من خواند من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد + نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 8:12 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
دلم تنگ است برای تو برای تویی که تمام زندگیم شده ای برای تویی که نفسهایم برای دیدنت به شماره افتاده برای تویی که ضربان قلبم از دور بودن تو به تپش افتاده برای تویی که چشمان بی قرارم همیشه انتهای جاده را می نگرند شاید بیایی ... چه کنم با این دل عاشقم ؟ چه کنم با این دل منتظرم ؟ چه کنم با این دل به تنگ آمده ام که دیگر طاقت دوریت را ندارد یک لحظه به من بنگر که دلم تنگ چشمان زیبایت شده است که دلم تنگ خنده های مهربانت شده است خنده هایی که با دیدن آنها دنیا را به من تقدیم میکنی پس به من بنگر به من بنگر که تو را می خواهمت که تو را از جان و دل می خواهمت تو را می خواهمت که همانند نوری در قلب تاریک من روشنی می بخشی سیرابم کن که به آخر خط رسیده ام ای امید زندگیم این دل تنگم را از خودت ناامید مکن بیا و یک لحظه نگاه زیبایت را به چشمان بی قرارم هدیه کن و همانند ستاره ای در آسمان شب بر من بتاب تنهایم مگذار.... بیا ... بیا که دلم دیگر طاقت دوریت را ندارد منتظرتم ای عشق من تا بیایی .. + نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389 10:18 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
امان از هجر بی پایان مهدی غروب جمعه هجران مهدی امان از زمانی که بیفتد به روی نامه ام چشمان مهدی دلش می گیرد و با چشمان گریان بگوید این هم از یاران مهدی + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 7:40 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
آسمان امروز چه غمگین شده است انگار هوای گریه دارد آری... هوای گریه دارد ابرها به سراغ دل خسته ی آسمان آمده اند و اشکهای دل آسمان را بر دوش خود برده و آنها را بر سر ما فرود آوردند ودل آسمان را از هر غمی خالی کردند آسمان با گریه اش ما را سیراب کرد و دل خودش را شاداب خوشا بحال آسمان ... خوشا بحالش که ابرها دل غصه دارش را پناه دادند ای کاش ابر بهاری من هم بیاید بیاید و این دل به غم نشسته ی مرا از تنهایی وغم نجات دهد دلم گرفته است از این تاریکی شب شبی که ستاره ها عزادار دل خسته اش شده اند و کفن پوشان به استقبال این دل خسته و تنها می روند کاش ستاره ای در این دنیا برای من هم پیدا می شد و این دل پر تلاتمم را آرام می کرد .. ستاره ای که حاضرم جان خسته ام را فدای بدرقه ی راهش کنم راهی که ازآن به سوی من می آید و نظاره گر دل خسته ی من می شود و با نور دیده اش مرا آرام می کند و غم هایم را به باد صبا می سپارد ای کاش زود بیاید که دیگر طاقت انتظارم به پایان رسیده .. (تقدیم به پرتقالم) + نوشته شده در جمعه دهم دی 1389 6:39 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
زیر باران باید رفت زیر باران باید شست زیر باران باید شست این دل را این دل پر غم را زیر باران باید ریخت زیر باران باید ریخت اشکها را اشکهای این دل تنها را زیر باران کسی نمی بیند اشکها را چه زیباست امروز باران دوستت دارم باران من ببار ... ببار تا من هم ببارم در زیر این اشکهای خدایی آسمان ببار تا من هم همانند آسمان که اشکهایش را نثار آدمیان و زمین می کند اشکهایم را نثار این دل خسته ام کنم دل خسته ای که انتظار آمدن نوازش دستی بر روی گونه های خیس شده از بلورهای ریز اشک است را دارد پس زیر باران با صورتی خیس شده از اشک وباران وتنی خسته و خیس شده از اشکهای آسمان زیرباران منتظرش خواهم ماند تا بیاید .. بیاید و من را از این همه تنهایی رها کند ... + نوشته شده در جمعه دهم دی 1389 6:21 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
ای یکتای بی غروب من زهرا جان دل من ای سنگ صبور مولایم علی زهرا جان دل من ای نور دیده ی پیامبر زهرا جان دل من ای گل پرپر شده علی زهرا جان دل من ای به قربان پهلوی شکسته ات زهرا جان دل من فدای صورت سیلی خورده ات زهرا جان دل من دوستت دارم عاشقانه ، می پرستمت خالصانه تنهایم مگذار در این زمانه که پرپر خواهم شد ای یکتای بی غروب من زهرای من با تو چه بگویم که از شرم زبانم به حرکت در نمی آید شرمی که پر از پشیمانی از گذشته است شرمی که توشه اش پر از گناه و معصیت است چگونه می توانم با تو که نماد پاکی و بزرگواری و نیکی هستی سخن بگویم چگونه می توانم با شویت که در هنگام گریه سر به چاه می برد سخن بگویم چگونه می توانم با فرزند پاک و مظلوم و غریبت مهدی جان سخن بگویم چگونه می توانم با این دل سیاه و کوله باری پر از گناه سر بالا بگیرم و در چشمانتان نگاه کنم .... زهرای من ای کاش زودتر از اینها می شناختمت پشیمانم از این همه گناه به دنبال یک فرصت می گردم فرصت دوباره پاک شدن آیا این فرصت دوباره خوب زندگی کردن را به من می دهید؟ ؟ ؟ کمکم کن بی بی جان که تنها تو را دارم کمکم کن که دستانم بر دستان پر مهرت حلقه زده و تمنای یاری می خواهد ای کاش میشد شما خریدار دل سیاه من باشید و آن را بار دیگر با پاکی دلتان پاک کنید منتظرم منتظر لطف بیکران شما ..... + نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389 3:0 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
حجت خدا بر زنان فاطمه یکی از بارزترین نمونه هایی است که امر رسالت در آنها تداوم یافته است و ایشان به حق مصداق این فرموده ی رسول اکرم می باشد که فرمودند: (فاطمه ام ابیها) ، به همین جهت حضرت زهرا به عنوان الگویی برای زنان و اسوه ای تکامل یافته برای تمامی بانوانی که طالب شرف و استقلال و حشمت و عدم ابتذال و بی عفتی هستند به شمار می آیند . از این رو حقی که فاطمه بر زنان دارد بسیار بزرگ می باشد . ایشان پیش از اینکه حجتی روشن بر تمام مومنین باشند برهانی آشکار برای زنان است . امروزه شاهد آن هستیم که خیل عظیمی از بانوان به حجاب روی آورده اند و ازسویی دیگر شاهد تلاش گسترده و بی وقفه ی ایادی استکبار برای از بین بردن این موج اسلام خواهی از طریق مبارزه با حجاب و تشدید این حملات بوسیله تبلیغات گسترده ، می باشیم . البته جای تعجب نیست که استعمار کنونی این گونه به مبارزه با حجاب اقدام کرده است ، زیرا گرایش زنان به سوی عفت و حجاب منهدم کننده هستی آنها که بر بی عفتی بنا شده است می باشد . حجاب ، ابزاری کارآمد برای مبارزه با ستمگری و زیاده طلبی می باشد و امروزه به عنوان سلاحی در برابر طاغوتیان به شمار می رود ، اگر زن مسلمان همیشه به حجاب تمسک جوید زمینه ی نابودی و زوال مستکبران را فراهم ساخته است . حجاب به زن ، استقلال ، عزت و کرامت می بخشد ، و این همان حقیقتی است که تمام زنان دنیا باید آن را بفهمند . حجاب چیزی نیست که بی علت بر بانوان واجب شده باشد ، بلکه از احکام تشریعی است که با طبیعت تکوینی زن کاملا هماهنگی دارد و زن برای حفظ کرامت و عفت خویش به آن نیازمند است و مسئله ی حجاب از اموری است که هماهنگی ویژه ای با روحیات زن دارد ، وقار و حشمتش را دو چندان می کند و بر هیبت و عظمت او می افزاید و از زیبایهای طبیعی که خداوند برایش قرار داده پاسداری می کند . حجاب زن را از بی بند و باری و ابتذال و بی عفتی و ولنگاری و سستی حفظ می کند . نمی توان ادعا کرد که حجاب مانع فعالیت زن در عرصه اجتماعی است ، بلعکس زن محجبه علاوه بر مسئولیتی که در قبال اجتماع دارد به عنوان نمونه ای نیکو با بی بند و باری به مبارزه بر می خیزد و حجاب را به مثابه نشانه ای می داند که ارزشها در آن تجلی یافته و آن را مانند وسیله ای برای مخالف با ابتذال می یابد . حجاب خروشی است از جانب زن در برابر انسانهایی که مخالف اسلام هستند ، همانها که بی مسئولیتی و غوطه ور بودن زن در شهوات را خواستارند . حجب و حیا دو عنصر اساسی تشکیل دهنده طبیعت زن است و هیچ انسان صاحب خردی منکر آن نیست مگر کسی که حجابهای ظلمانی ، دیده ی حقیقت بینش را مسدود کرده باشد . گزافه نگفته ام ، اگر بگویم که امروزه زن مسلمان با الهام گرفتن از رفتار حضرت زهرا جهد و کوشش و تحمل هر نوع سختی در راه حفظ کرامت انسانی و حفظ استقلال خود که در حجاب و عفت ، بازگشت به فطرت پاک و سلیم و ارزشهای خالص انسانی نمایان می شود را در پیش گیرند . به راستی که پرچمدار این حرکت حضرت زهرا سنبل نجات و عفاف ، پاکیزه ترین زنان ، معدن تقوی ، علم ، هدایت ، ایمان می باشد . بانویی که صفحات از وصفش ناتوانند چون ایشان کوثر است و از جمله کلمات خداوند است که پایانی ندارد . حضرت زهرا مقتدایی است از برای تمام زنان عالم به ویژه زنان مسلمانی که خواستار مبارزه با دشمنان اسلام همانهایی که قصد انحراف و دور کردن بانوان از روش حضرت زهرا را دارند هستند . و این زنان باید زهرا را مانند یک الگو برای خویش قرار دهند . رمز جاودانگی مکتب زهرا در طول تاریخ در سایه این کوششها است و نسلهای آینده نیز به وسیله این مکتب ، ارزشهای و تعالیم اسلامی را فرا خواهند گرفت . + نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389 4:0 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
نمی دانم تنهاییم را با چه کسی قسمت کنم ... کاش تو بودی و به این همه تنهایی من پایان می دادی ..(پرتقال) ولی ... ولی افسوس که تو هم این را نمی خواهی.... تو هم همانند دیگران قصد سفر کرده ای و مرا با تنهایهایم می خواهی به باذ صبا بسپاری و به دنبال معشوقه خود بروی ... پس من چه می شوم ؟! چه کسی جواب این دل را خواهد داد ؟ دلی که همیشه انتظار گفتن دوستت دارم را از زبانت می کشید... تو هم برو ... برو خدا پشت و پناهت .... نمی دانم بعد از تو چه باید کنم ؟! فکر از دست دادن تو مرا خواهد کشت ... باز غم و غصه و اشک ... باز دوستان وفادار من ... بیچاره از دلم ... دل تنهایم ... دل بی کسم که هیچ کس به آن ارزانی نمی دهد ... دلم برای دل خودم می سوزد ... دلی که با صداقتش خودش را فدای دوست داشتن تو کرد ولی ... ولی باز تو آن را رهایش کردی و به هزار تیکه شکست چه بگویم که دیگر حرفی برای گفتن نمانده است .. باید سکوت کرد ... سکوتی بارانی ... سکوتی همانند باران که فقط با باریدنش دل غصه دارش را تسکین می دهد پس ای دل من ببار.. ببار همانند باران ...... + نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389 11:47 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
در این دنیای تاریک و سرد قلبم را یه حراج گذاشته ام ولی باز هیچ کس حاضر به خریدن این قلب مهربان نشد نمی دانم چرا کسی قلب تنهای مرا نمی خواهد(حتی پرتقالی) خدایا قلب من مگر چه کرده است با این مردم که حتی نیم نگاهی کوچک هم به آن نمی کنند...... چه کنم با این دل تنهایم ؟! چه کنم با این دل پاره پاره شده ام ؟! چه کنم با این دل غمگین تر از جان و عالمم ؟! چه کنم با این دل پر درد و صبورم ؟! ای کاش ... ای کاش کسی پیدا می شد و این دل تنهای مرا در کنار دل مهربانش می گذاشت تا دلم دیگر تنها نباشد.... خسته شده ام از انتظار... از دل خوشی های بیهوده ..... کاش تمام شود این روزهای سخت .... کاش پیدا شود آن یار مهربان من .... به چه کسی باید بگویم تنهایم ؟! به چه کسی باید بگویم این دل هوای یار کرده ؟! به چه کسی باید بگویم قلبم طلب صحبت با یار کرده ؟! هیچ کس اینها را نمی فهمد ... هیچ کس ... حتی حاضر نیستند به آنها گوش دهند چه رسد به فهمیدن آنها تنهایم تنها .... تنها تر از خدا .... باز باید تنها ماند .... تنها و بی کس در این دنیای پر هیاهو ای دل من هیچ کس انتظار تو را نخواهد کشید .. پس خودت را به دریا بسپار و همانند فانوسی روشن در دریا بمان شاید کسی با این روشنایی تو زندگی می کند .. شاید........ + نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389 11:25 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن ، فاصله ای به اندازه زانوهایت تا زمین است کسی که در برابر خداوند زانو بزند در مقابل هر مشکلی می تواند بایستد . زن و راه زن! مردی با خانواده اش به سفر دریایی رفت. کشتی در هم شکست و هیچ کس جز همسر آن مرد نجات پیدا نکرد زن به خواست خدا بر تخته ی شکسته ای از کشتی سوار شد وآب او را به جزیره ای برد. در آن جزیره راه زنی بود که هیچ حریمی برای خدا نبود که او آن را هتک نکرده باشد. زن را که دید عنان نفس از دست بداد و قصد گناه کرد. تا خواست نزدیک شود زن مضطرب و لرزان گردید. مرد گفت: چرا پریشان گشتی؟ پاسخ داد: از او می ترسم (با انگشت به بالا اشاره کرد.) مرد پرسید: آیا تاکنون چنین کاری کرده ای؟ زن گفت: به عزتش سوگند نه راه زن گفت: توکه در تمام عمر پاک بوده ای چنین هراسانی! به خدا سوگند من به پریشانی و ترس از تو سزاوارترم. آنگاه از آن گناه چشم پوشید. زن را رها کرد وبا نیت توبه به سوی خانه اش روان گردید. در راه به راهبی برخورد و در آفتاب سوزان با او همسفر گشت. راهب که از گرمای خورشید کلافه شده بود گفت: ای جوان دعایی کن و از خدا بخواه قطعه ابری بفرستد تا سایه بر ما اندازد. جوان گفت: مرا در درگاهش آبرویی نیست بلکه تو دعایی کنی . راهب دعا کرد و جوان آمین گفت الساعه ابری سایه افکن با ایشان همسفر شد تا به دوراهی رسیدند. جوان به راهی شد و راهب به راهی ، و ابر همچنان بالای سر آن جوان در حرکت بود . راهب گفت: تو ازمن بهتری ، برای این که دعای تو مستجاب شد و از من نه . بگو چه کرده ای که این گونه خاطرخواه آن معبود یگانه گشته ای؟ جوان – که در برابر این همه لطف بی کران به زانو درآمده بود – گفت : فقط خود را به گناهی که تمام امکاناتش برایم فراهم بود آلوده نکردم. راهب گفت: به خاطر همین یک خدا ترسی ، گناهان گذشته ات را آمرزیده ، بنگر که از این پس چگونه خواهی زیست. حکایت خداترسی این جوون ، در کتاب ارزشمند کافی از زبان امام سجاد نقل شده تا همگان بفهمند ترک یک گناه و ارزش پاکی در این درگاه چه مقداره. پیامبر پاکی و وارستگی ، حضرت محمد فرمود: ((هرکس گناه و شهوت جنسی برایش فراهم شد و او از ترس خدا آن را ترک کرد ، خداوند آتش را بر او حرام کند و از هراس روز قیامت در امانش دارد)) و آنچه را در کتابش در این کلام به او وعده داده مرحمت کند: (و لمن خاف مقام ربه جنتان) و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت خواهد برد هان! ای جوان! او یک جوان تو هم یک جوان ! ببین چه خواهی کرد ....... + نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389 1:27 بعد از ظهر توسط دختر پاییز |
|